نمیدانم اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من، اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه میکنم میبینم چون خدا را یافتم، هرچه باختم مهم نیست،آموختم که، تمام ماجراهای زندگی فقط قانون عشقبازی خدا با ماست.

تاريخ : یکشنبه هفتم مهر 1392 | 9:40 | نویسنده : آرمان |

 


برچسب‌ها: خاطرات

تاريخ : سه شنبه هشتم مرداد 1392 | 16:20 | نویسنده : آرمان |

تو چقدر حالت این روزا خوبه

                                عشق توی زندگیت بی مرزه

دلت از بس به اون گره خورده

                                حتی از شکست من نمی لرزه

برات اینقدر مهم شده که دیگه

                               بدیاشم به روش نمیاری

اون چقدر کنار تو خوشبخته

                               وقتی که این جوری تو دوسش داری

آخ چقدر این شبا دلم تنگه

                               چشام ازگریه رنگ بارونه

گمونم تو زندگیت از من

                              حتی یک خاطره ام نمی مونه

کم کم اسمم برات غریبه می شه

                               چهره امم میره از یادت

دیگه یادت نمی مونه 

                             اینجا یه نفر عاشقونه می خوادت

با همین حس حبس می شم

                            تو غصه ی تو

تو همین شب خلاصه می شم

                               روزگارم نمی ره جلو


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | 17:10 | نویسنده : آرمان |

«شعر روز مادر»

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من



تاريخ : چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 | 20:14 | نویسنده : آرمان |

خواب و خیالنازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : جمعه سیزدهم بهمن 1391 | 16:18 | نویسنده : آرمان |

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج  بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است :

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 13:55 | نویسنده : آرمان |

دنیای ما اندازه هم نیست

                         من عاشق بارون و گیتارم

من روزها تا ظهر می خوابم

                         من هر شب تا صبح بیدارم

دنیای ما اندازه هم نیست

                           من خیلی وقتا ساکتم، سردم

وقتی که میرم تو خودم شاید

                             پاییز سال بعد برگردم

دنیای ما اندازه هم نیست

                           می بوسمت اما نمی مونم

تو دائم از آینده می پرسی

                             من حال فردامم نمی دونم

تو فکر یه آغوش محکم باش

                           آغوش این دیوونه محکم نیست

صد بار گفتم باز یادت رفت

                           دنیای ما اندازه هم نیست


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه نهم آذر 1391 | 15:23 | نویسنده : آرمان |

وقتی عاشق شوی راز دلتو گفته نتونی

چقده سخته خدایا

روز نوروز بچینی گل سرخ

بر سر راه نگار فرش کنی

دلبرت بیاد بپرسه

کار کیست؟

تو براش گفته نتونی

چقده سخته خدایا

دلبرت خنده کنه با دگران

تو بسوزی و براش گریه کنی

دلبرت بیاد بپرسه که چرا؟

تو براش گفته نتونی

چقده سخته خدایا

دلبرت سفر کنه

تنها شوی

مثل ماهی ها از آب جدا شوی

بتپی،مجنون شوی

تباه شوی

تو به کس گفته نتونی

چقده سخته خدایا


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه هجدهم آبان 1391 | 13:44 | نویسنده : آرمان |

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


موضوعات مرتبط: تصاویر عاشقانه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سوم شهریور 1391 | 20:39 | نویسنده : آرمان |
بشتر آدمها به چرا فکر می کنند تا به چرا!
(دکتر شریعتی)

کسی که خیلی دوستت داره
 همیشه نگرانته به خاطر همین
 بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم
 !می گه مواظب خودت باش

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد
بهتر که از یاد یاران فراموش باشم

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن


موضوعات مرتبط: اس ام اس

تاريخ : یکشنبه هشتم مرداد 1391 | 19:5 | نویسنده : آرمان |
باز هم غول بی رحم و ویرانگر زمین، صدها تن از هموطنانمان عزیمان را در کام خود فرو برد این بار در آذربایجان با مردمان خونگرم و دوست داشتنی.
باید رفت و دید که چه کسانی، کجا و با چه امکاناتی زندگی می کردند که اکنون زیر خاکها برای همیشه آرامیدند.
هنوز نگاه های پر از غم و حسرت و افسردگیه بچه های بازمانده که عزیزترین کس خود رو از دست داده بودند و در اول زندگیشان آینده خود رو باخته بودند و یا پدر و مادرانی که جسد زخمی و پر از خون کودکانشان در بغل ناله می زدند و آرزوهایی که برای فرزندان خود داشتند رو بر باد رفته می دیدند. اونجا دیگه گریه معنی نداشت چون اکثر کسانی که زنده مانده بودند در حالت شوک و انتظار بودند که خانواده شان کجا رفتند کسی باور نمی کرد که در عرض چند ثانه کل خانواده اش از دنیا رفته باشه واقعا لحظات سخت و جگر سوزی بود. شاید کسانی که آنجا نبودند نتونن احساس اونا رو درک کنن. الان که این مطلب رو می نویسم تو حال و هوای خودم نیستم و ویرانم. و خیلی صحنه های دردناک و زجر آوری دیدم که توان نوشتن اونا رو ندارم.
در حالی که در 90 درصد کشورهای جهان زلزله 6 ریشتری تلفاتی بین 7-4 نفر داره ولی تو کشور ما تقریبا 420 نفر کشته، 1500 نفر زخمی و هزاران بی خانمان، چرا؟
کمکهای مردمی برای کشورهای دوست و برادر سالیانه میلیاردها تومان ولی برای بازسازی و نوسازی خانه های هموطنان خودمان ..؟
بسیاری از هموطنانمان از داشتن یک سرپناه مناسب محرومند ولی بسیاری از ما دارای چند خانه و سرمایه هستیم .منتظریم تا جایی خانه ها ویران شوند و صدها انسان بی گناه از بین بروند و برای بازماندگان آنها خانه بسازیم. یعنی نوشدارو بعد از مرگ سهراب.
نمی خواهم از کسی گله کنم حرفم اینه که اگه توانشو داریم بیایید دست یک خانواده نیازمند رو بگیریم و بدونیم به چه کسی باید کمک کنیم.
هنوز میلیونها هموطن داریم که نیازمند نیاز های اولیه زندگی مثل خانه معمولی هستند.
دیروز زلزله جان هزاران نفر رو در بم گرفت، امروز جان صدها نفر در آذربایجان و فردا؟
ولی هیچ کس نه عبرتی گرفت و نه اقدامی کرد. توی این سیاست های کشورای دیگه و درگیری سر مال دنیا گم شدیم و وای بر ما که چه جوابی به خدای خود خواهیم داد؟
 .


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه یکم تیر 1391 | 19:43 | نویسنده : آرمان |
شرر زدی جگرم، نازنین خدا حافظ
شکست بال و پرم، نازنین خدا حافظ
دوان به سوی تو بودم، که از جفا تیری
زدعشق بر کمرم، نازنین خدا حافظ

تو را از دور می بوسم به چشمی تر خدا حافظ
مرا باور نکردی می روم دیگر خدا حافظ
مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را
برو با دیگران ای بی وفا دلبر خدا حافظ

گاه می توان برای یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت
تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند


موضوعات مرتبط: اس ام اس

تاريخ : پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 | 20:5 | نویسنده : آرمان |
در دیده ی ما نقش رخ دوست اگر نیست

یادش به دلم لحظه ای از سینه جدا نیست

در سینه  بی کینه ی ما نقش تو جاریست

هر چند که در دیده ی ما خالیست

باید از مهر بسازم غزلی قابل تو

غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو

دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد

سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد

بیادتم به وسعت قلب کوچکم

شاید کم باشد

اما قلب هر کس تمام زندگی اوست


موضوعات مرتبط: اس ام اس

تاريخ : چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 | 20:28 | نویسنده : آرمان |
نور چشم و چلچراغ خانه هستی مادرم

تو تمامی وجود خسته هستی مادرم

در میان فصل فصل دفتر دلدادگی

شاه بیت و آخر گل واژه هستی مادرم

بهترین هستی برایم در جهان پیش رو

با جفا و کینه ها بیگانه هستی مادرم

چون نگینی بر سر انگشتر این زندگی

قهرمان و فاتح افسانه هستی مادرم

این تپش های دلم تقدیم لبخند تو باد

تو گل لبخند این دیوانه هستی مادرم

گر که عالم را سیاهی و تباهی پر کند

تو زلال و پاک چون آیینه هستی مادرم

بهترین ها را برایت آرزو کردم همی

بهترین مخلوقه و فرزانه هستی مادرم


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 | 18:21 | نویسنده : آرمان |
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 | 18:55 | نویسنده : آرمان |
بـه سـاز عشـق مـی چـرخـم بـه بـاغ سبـز چشمـانـت

بسـاط گـــل بـه لـب دارم بیفشـــــانـم بـه دامـــــــانـت؟

تمــــام شهــر خـوابیــده ، مـن بــه یــاد تــــــــو بیــــدارم

سـراپــا چشــم دیــــــدارم کــه شــب تــابــد ز مـژگـانـت

خیــال عــاصیـــم امشــب ، امیــد دسـت گـرم تـــوسـت

چـه خـوش بخشیـده رویــایــی بـه مـن لبخنـد پنهــانـت

بـه هــــــم زد یـک نـگــاه تـــــو شـکــوه شهـــــرک دل را

چــه کــاری کـرده ای بـا دل بـگــو جــانــم بــه قــربـانـت؟

چـه بـنــوازی چـه نـنــوازی غــرورم سهــم قـلـــــب تـــــو

تــن و دل را بـپـیـچــم در حـــریــر عشـــــــق ســـــوزانـت


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : جمعه شانزدهم دی 1390 | 14:58 | نویسنده : آرمان |

دوست دارم بر شبم مهمان شوی

بر کویر تشنه چون  باران  شوی

دوست دارم تا شب و روزم شوی

نغمه ی این ساز پر سوزم شوی

دوست دارم خانه ای سازم ز نور

نام  تو بر سردرش  زیبا   ز دور

دوست دارم چهره ات خندان کنم

گریه های خویش را پنهان کنم

دوست دارم بال پروازم شوی

لحظه ی پایان و آغازم شوی

دوست دارم ناله ی دل سر دهم

یا به روی شانه هایت سر نهم

دوست دارم لحظه را ویران کنم

غم ، میان  سینه ام  زندان کنم

دوست دارم تا ابد یادت کنم

با صدایی خسته فریادت کنم

دوست دارم با تو باشم هر زمان

گر تو باشی،من نبارم بی امان


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 11:5 | نویسنده : آرمان |

می نویسم نامه ای روزی از اینجا می روم        

 با خیال تو ولی تنهای تنها می روم

در جوابم حتی نگویی کیستی                        

 شاید حتی بگویی لایق من نیستی

می نویسم من که عمری با خیالت زیستم   

 گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم

من دلم می خواهد

 خانه ای داشته باشم

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار می نویسم

خانه دوستی ما اینجاست

تا دگر باره نپرسد سهراب

خانه دوست کجاست؟

 

برگرد که بر بهارمان می خندند       

یک عده به حال زارمان می خندند

آنقدر نبودنت به طول انجامید

دارند به انتظارمان می خندند


موضوعات مرتبط: اس ام اس

تاريخ : سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 | 13:50 | نویسنده : آرمان |
مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش بفرستند، وقتی از گل فروشی خارج شد دختری را دید که روی جدول نشسته و گریه می کند. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه می کنی؟ دختر در حالی که گریه می کرد گفت: می خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط 75 سنت دارم در حالی که گل 2 دلار است. مرد گفت با من بیا من برایت یک شاخه گل قشنگ می خرم. وقتی از گل فروشی خارج شدند مرد پرسید: مادرت کجاست؟ می خواهی تو را برسانم. دختر دست مرد را گرفت و گفت آنجا و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد. مرد او را به آنجا برد و دختر روی یک قبر جدید نشست و گل را آنجا گذاشت. مرد دلش گرفت طاقت نیاورد و به گل فروشی برگشت دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد


موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 | 11:38 | نویسنده : آرمان |
من منتظرت شدم ولي در نزدي             بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما               مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي

هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهثمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...
مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

موضوعات مرتبط: شعر عاشقانه

تاريخ : جمعه سوم دی 1389 | 20:6 | نویسنده : آرمان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.